شب و خیال تو ...  

درخواست حذف این مطلب
شب که می شود عطر تن تو تاخت می زند در آغوش خیالم ومن اسبی می شوم وحشی که هیچ شلاقی رامش نمی کند !!!!

ادامه مطلب  

لطفا به پاییز بد نگویید اگر تب دارید !!!  

درخواست حذف این مطلب
به ی نگوئید -دوستت دارم- ی را به اسم کوچکش صدا نکنید آدمی است دیگر؛یک بار باورش میشود یک باور میشود برایش ... و او در خلوتش وقتی این واژه ردیف میکند وقتی بالا و پاینش می کند به باوری میرسد که عشق هنوز وجود دارد !! به ی نگویید دوستت دارم... وقتی از پوست ، خون رگش رد میشود به تن و جانش میگیرد این حرف را... آدمی است دیگر ، ساده و بی پیرایه با نگاهی هری دلش می ریزد با واژه ای دست وپاشو گم میکند قلبش میشود میدان تاخت وتاز اسب قلبش -اسبها همه وحشین - !!! با نگاه

ادامه مطلب  

ارابه ی مرگ  

درخواست حذف این مطلب
من بی تو، تو با او،ما خواهیم ساختهر دوی ما به فردا بد خواهیم باختفردا را ببین که بر دشت آرزوهایمانارابه مرگ چه با شتاب خواهد تاخت "مس"

ادامه مطلب  

دوشیزگان پاک  

درخواست حذف این مطلب
یک جای خالی بی پرسش از حقیقت تو د ر إغوشت جای گرفت تا لإیه های إواربزداید پایه های ایمان بسازد ... و پسان گاه چون دوشیزگان پاک از خانه در آمد و نشان آفتاب از ماه گرفت افسوس إن سنگلاخها ت که های پاهایم را با صیقل روحم تاخت نزد خیال من از گناهان تو مبراست چون دوشیزگان

ادامه مطلب  

post 142  

درخواست حذف این مطلب
تعلق به دنیا موجب سلب آرامش می شود و این خود انسان است که باید خود را باطناً از همه تعلق ها و حزن ها کنار بکشد و هرگز اجازه ندهد قلب وی محل تاخت وتاز تعلقها،و بر اثر تعلق ها محل توارد حزن ها واندوه ها باشد. قسمتی از کتاب مقالات

ادامه مطلب  

تا این لحظه ....  

درخواست حذف این مطلب
۴ خو دم ۷ هم عین بز پاشدم تا همین الان ... چشام از فرط بی خو داره می سوزه و تو اون ساعت های بیدار بودنم هرچی خودمو کشتمو با خ ر رو کاغذ فشار دادم خالی نشدم که نشدم و غصه ها و دلتنگی ها همچنان به تاخت رو دلم می رفتن ... برم یکی دو ساعتی بلکه بتونم بخوابم وگرنه دمار از روزگارم در میاد ...

ادامه مطلب  

عادتها و باورهای غلط  

درخواست حذف این مطلب
مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت . اینطور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی می رفت مردی که کنار جاده ایستاده بود فریاد زد کجا می روی؟ مرد اسب سوار جواب داد نمی دانم از اسب بپرس! این داستان زندگی خیلی از مردم است آنها سوار بر عادتها و باورهای غلطشان می تازند ، بدون اینکه بدانند به کجا می روند دارن هاردی

ادامه مطلب  

شعرعیدسعیدفطر(فرخی سیستانی)  

درخواست حذف این مطلب
حدیث نو شدن مه شنیده ای به خبر بکاخ در شو و ماه و ستارگان باز نگر مرا ز نو شدن مه غرض مبارکی است چو ماه بینی بشتاب و روزگار مبر بدان شتاب که من خواهم ار ندانی تاخت میان تاختن آوازه ده که باده بخور نصیب روزه نگه داشتم دگر چکنم فکند خواهم چو دیگران بر آب سپر مهی گذشت که بر دست من نیامد می چگونه باشم ازین پارساتر و بهتر دلم ز روزه بپوسید و هم ز توبه گرفت چنین همی نتوان برد روزگار بسر ز چنگ روزه بزنهارِ عید خواهم رفت بر او بنالم و گویم مرا ز روزه ب اگر

ادامه مطلب  

خوان اول و دوم اسفندیار  

درخواست حذف این مطلب
چون ایران به نخستین منزل از هفت خوان رسید اسفندیار فرمان کرد که بر جای ماند و خود جدا گشت از یاران و برادر را گفت من هم اینک جامه رزم پوشیده پیش خواهم تاخت و شمایان آماده باش بر جای مانید تا را آسیبی نباشد پس اسفندیا ر یاد خدای کرده بر اسپ خویش هی زد و چون دور شد از ، دو گرگ به قامت همچو پیل و بر سر دو شاخ و دو دندان که همچون عاج پیلان از کناره پوزه بیرون زده بود راه بر او بستند اسفندیار تیرها بر چلّه کمان نهاده و بر گرگان با گرفت گرگان زخمی به سوی

ادامه مطلب  

فرهاد دوم  

درخواست حذف این مطلب
فرهاد دوم فرهاد دوم (اشک هفتم) هفتمین شاه ایران از دودمان اشکانی است (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ پ. م). وی پس از پدرش مهرداد یکم به تخت نشست. کشته شده توسط سکا ها سالشمار آغاز سلطنت او ۱۳۸ پیش از میلاد است. در سال ۱۲۹ پیش از میلاد فرهاد دوم، آنتیوخوس هفتم را ش ت می دهد. فرهاد دوم و سلوکیان آتیوخوس سیدت برادر دیمتریوس دوم ، در نبود او را تصرف کرد و بر آن بود که به ایران حمله و آن را نیز تسخیر کند. در آغاز پیشروی چشمگیری نصیب آنتیوخوس سیدت شد و مردم ایران نیز بر

ادامه مطلب  

تهران ترسیده از بازگشت دیوان!  

درخواست حذف این مطلب
میان تاریخ گم شده و شهری شلوغ ،سالها پیش وقتی هنوز باغ و هوای عالی این خاک مایه ی حسرت پادشاهان بود و برای ییلاق به تهران سفر می د ،و حتی پیش تر از آن،آن زمان که سیمرغ از فراز این آبادى به دماوند شتافت و روزهایی که دیو سفید می تاخت و با نگاه افسونگرش آدم ها را ن نا می کرد ، و مغرور بر دماوند پای می کوبید تهران می دید و می شنید بلوای آدمیان ن نا را، شاید دیو سفید دوباره بازگشته که آدم ها این همه ن نا به هم می خورند و می شکنند . قطعا همین است رستاخیز ع

ادامه مطلب  

here!watch it  

درخواست حذف این مطلب
×***بیا و بنگر***× ششم بامداد امروز، 5 شنبه نوزدهم امرداد 96: محوطه ی خودروهای خطی ایستگاه متروی کرج مادرِ هراسان، از این سو به آن سو را بو می کشد... بی آن که ضجه و زوزه اش ی را متوجه کند، بیازارد. می داند که باید ت و آهسته، بگردد و بیابد... آدم ها الواح متحرکند که به سرعت می روند تا به قطار تندرو برسند. دختران کارِ ارزان، خواب آلود با آرایش های ناشیانه، هم چنان به تکرار...مردان به بن بست رسیده... آن ها می روند، بی هیچ لبخند و سلام و بوسه ای، ترانه ی دلداد

ادامه مطلب  

غزلی برای آزادسازی مشهر ????  

درخواست حذف این مطلب
غزلی برای آزادسازی مشهر ???? بنویس! بنویس! بنویس: اسطورۀ پایداری تاریخ! ای فصل روشن! زین روزگارانِ تاری بنویس: ایثار جان بود، غوغای پیر و جوان بود فرزند و زن، خانمان بود، از بیش و کم هر چه داری بنویس: پرتاب سنگی، حتی ز طفلی به بازی بنویس: زخم کلنگی، حتی ز پیری به یاری بنویس: قنداق نوزاد، بر ریسمان تاب می‎خورد با روز، با هفته، با ماه، بر بام بی‎انتظاری بنویس: کز تن جدا بود، آن ترد، آن شاخۀ عاج با دستبند طلایی، با ناخنانش، نگاری بنویس: کآنجا عروسک،

ادامه مطلب  

ضعیف ترین حلقه  

درخواست حذف این مطلب
قرن ها قبل میان دو قوم نبردی سخت و سر نوشت ساز، در گرفت . این جنگ سر نوشت مردم م ع و سرزمینشان را معین می ساخت. آن ها برای پیروزی بخت بالایی داشتند، زیرا ی منظم و مجهز در اختیار داشتند. روز نبرد فرا رسید. پادشاه شجاع سرزمین م ع همراه ش به قلب نیرو های دشمن تاخت و آن ها را به عقب نشاند. اما ناگهان، پای اسب پادشاه پیچ خورد و پادشاه را نقش زمین کرد. یان م ع که به شدت دچار هراس شده بودند. پا به فرار گذاشتند و در جنگ ش ت خوردند. پادشاه مهاجم که از بابت این پ

ادامه مطلب  

نعل اب  

درخواست حذف این مطلب
قرن ها قبل میان دو قوم نبردی سخت و سر نوشت ساز، در گرفت . این جنگ سر نوشت مردم م ع و سرزمینشان را معین می ساخت. آن ها برای پیروزی بخت بالایی داشتند، زیرا ی منظم و مجهز در اختیار داشتند. روز نبرد فرا رسید. پادشاه شجاع سرزمین م ع همراه ش به قلب نیرو های دشمن تاخت و آن ها را به عقب نشاند. اما ناگهان، پای اسب پادشاه پیچ خورد و پادشاه را نقش زمین کرد. یان م ع که به شدت دچار هراس شده بودند. پا به فرار گذاشتند و در جنگ ش ت خوردند. پادشاه مهاجم که از بابت این پ

ادامه مطلب  

...  

درخواست حذف این مطلب
درست وقتی به حواس جمع و تمرکز احتیاج هست ، زندگی فلسفه اش را از دست می دهد . انبساطی مهار ناپذیر در تمام عضلات منتشر می شود و قشر خا تری زیر آفتاب آب می شود و از سوراخ های بینی ، بیرون می ریزد . هیچ راهی برای متوقف ش نیست . احدی از عهده این همه عضله واداده برنمی آید . نشئگی بر اراده می چربد . رها در مسیر حوادث ، پلک ها روی هم می افتند و بالا ه تسلیم خواب می شویم . اگر کله مسافر بغلی روی شانه ام نیفتاده بود ، از ایستگاه گذشته بودم و تا ابد از این غفلت خو

ادامه مطلب  

گذشته ها  

درخواست حذف این مطلب
نشسته ام آرام در چهره و نا آرام از درون ،لیوان چای شبیه تمام دیگر سرد شده است ،آهان خوب است بگویم مدت هاست چایم را سرد می نوشم ،مدت هاست چایم را تلخ می نوشم ،بی قند،بی نبات،بی هیچ چیزی که تلخی را بردارد و شیرینی بجایش درون کامم تزریق کند دوست دارم عمیق فکر کنم نمی شود ،هرکار می کنم به عقب می لغزم به گذشته پرت می شوم ،به جایی که ناگهان به آدم دیگری تبدیل شدم ،من شنیده ام مردمان ای جنگ زده ع های قبل از جنگ زده شدن را به دیوار می زنند من دیده ام پدر

ادامه مطلب  

پاسخ به نظر یک عزیز  

درخواست حذف این مطلب
واقعاً هنرمند است. او اثبات کرد هدف وسیله را توجیه می کند. اما کاش این کار را با لباس نمی کرد. او اکنون رئیس جمهور ماست اما با شاخص های دموکراسی رأی آورد نه مردم سالاری دینی. نیروهای انقلاب بر خلاف سازمان مجاهدین و دیگر اصلاح طلبان به رأی ملت تمکین می کنند و مسئولانه می پذیرند اما منبعد را با الفاظی همچون «جناب »، «آقای » و « » خطاب خواهند کرد و هرگز احتیاطاً لفظ «حجت ال » را دیگر استفاده نخواهد کرد. مهم ترین شاخه اجتماعی علمای شیعه، دوری از زخا

ادامه مطلب  

زبان و فرهنگ آذربایجانی+فروش کنستانتره مس  

درخواست حذف این مطلب
مردم تبریز در نطق میان دستور مجلس: -به زبان و فرهنگ آذربایجانی باید توجه کرد تا یکپارچگی کشور حفظ شود -روزانه کامیون های مواد معدنی از آذربایجان به کرمان برده می شود و جاده های منطقه عرصه تاخت و تاز کامیون هاست و ۲هزار میلیارد تومان عایدی شرکت ملی مس از محل فروش کنستانتره مس کمترین بروز را در استان ندارد. احمد علیرضا بیگی در جلسه علنی (یکشنبه، ۱۱ تیرماه) مجلس شورای ی در نطق میان دستور خود ضمن محکومیت اقدام ناپسند توهین به رئیس جمهور گفت: باید

ادامه مطلب  

عصر آرامش  

درخواست حذف این مطلب
موزیک وب رو گوش کن و چشماتو ببند اینو تصور کن ؛ کلاه کابویی رو سرت ،پیرهن دخترونه ی ساده ی کوتاه ،با اون چکمه های سوارکاری که تا زانو ت میرسن ....حالا افسار اسب تو دستات بگیر و پات و رو رکاب بذار و با یه حرکت جهشی بشین رو ی زین ...عصر یه روز تابستونی و خورشیدی ک در حال غروبه ،قدم های اسب کم کم به یورتمه تبدیل میشه و توی جاده ی خاکی که دو طرفش سراسر دشته ،بوی چمن های دشت مستت میکنه خوب اطرافتو نگاه کن ،گل های کوچولوی زرد و قرمز ...بعد از گذر از مسیر صاف

ادامه مطلب  

سوم داد  

درخواست حذف این مطلب
سوم داد، سالروز آزادسازی مشهر است. روز پرافتخار و شکوهمندی در تاریخ ایران، که همه را به شگفتی و شادمانی آورد. روزی که سربازان جوان و بی نام و نشانِ کبیرهمۀ دشمنان ایران را مأیوس و همه دوستانِ ایران را امیدوار د. بنویس! بنویس! بنویس: اسطورۀ پایداری تاریخ! ای فصل روشن! زین روزگارانِ تاری بنویس: ایثار جان بود، غوغای پیر و جوان بود فرزند و زن، خانمان بود، از بیش و کم هر چه داری بنویس: پرتاب سنگی، حتی ز طفلی به بازی بنویس: زخم کلنگی، حتی ز پیری به یار

ادامه مطلب  

من از فروغ روی تو برخاستم نه از صلابت نگارگران ...  

درخواست حذف این مطلب
سربند پر از سکه و زنگوله مو پشت سرم چفت می کنه و هربار که سرمو ت میدمُ زنگوله ها و سکه ها به همدیگه می خورن و جیرینگ جیرینگ صدا میدن، گل از گلم میشکفه. دست هاش میون گره موهام جا باز می کنه و تا پشت گردنم سُر می خوره. انگار یه عالم بچه مارماهی ریزه، میون کرک های ریز پشت گردنم می لولن و دیگه اختیارم دست خودم نیست وقتی با سر انگشت هاش روی کمرم ریل پیچ در پیچی نقاشی می کنه و بند بند انگشت هاش ماشین دودی رنگ و لعاب خورده ای میشه که به تاخت راهشو تا گودی

ادامه مطلب  

سنایی  

درخواست حذف این مطلب
شعر از سنایی است، یکی دو جاش واقعاً مشکلاتی هست، یا من نتونستم بخونم! دکلمه اش تو کانال گذاشتم! ضایع شدم رفت! قصه ای یاد دارم از پدرانزان جهان دیدگان پرهنرانداشت زالی به روستای ت نام دختری و سه نوعروسی چو سرو تر بالانگشت روزی ز چشم بد نالانگشت پدرش چو ماه نو باریکشد جهان پیش پیر زن تاریکدلش آتش گرفت و سوخت جگرکه نیازی جز او نداشت دگرزال گفتی همیشه با دخت یش تو باد مردنِ مادراز قضا زالک از پی خوردپوز روزی به دیگش اندر اند چون پای اندر ریگآن سر م

ادامه مطلب  

مادی گرا به که می گویند؟!  

درخواست حذف این مطلب
خیلی ها به اشتباه در گمان اینند که دارایی,اموال و درآمد مهمترین عناصر مادی گرایی به حساب می آیند.این در حالی است که میزان علاقه,وابستگی و چسبندگی به عناصر فوق الاشاره است که درجه مادی گرایی انسان ها را تعیین می کند.با این تعبیر ممکن است ی از دار دنیا یک بیشتر نداشته باشد و مادی گرا باشد و احتمال دارد که فردی خانه ای قصر مانند داشته باشد و مادی گرا هم نباشد. مطالعه تاریخ به ما نشان می دهد که دارایی و ثروتمند بودن صرف افراد هرگز نشانه ای دال بر ار

ادامه مطلب  

معمایی از جنس زن  

درخواست حذف این مطلب
من اگر مرد بودم و دست زنی را می گرفتم پا به پایش فصل ها را قدم می زدم و برایش از عشق و دلدادگی می گفتم تا لا اقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد! شما زن ها را نمی شناسید! زن ها ترسواند زن ها از همه چیز می ترسند از تنهایی… از دلتنگی… از دیروز… از فردا… از زشت شدن از دیده نشدن از جایگزین شدن از تکراری شدن از پیر شدن از دوست داشته نشدن و شما برای رفع این ترس ها نه نیازی به پول دارید. نه موقعیت و نه قدرت.. نه زیبایی و نه زبان بازی!!! کافیست فقط حریم بازو

ادامه مطلب  

استیون کرین 1871-1900  

درخواست حذف این مطلب
داستان نویس و شاعر شوریده ای بود که به سال ١٨٧١ در نیو ی به دنیا آمد. آثارش که دارای شیوه ای بدیع و جسورانه اند عبارتند از : " نشان سرخ دلیری "، " زورق بی حفاظ"، "مگی؛ دختر کوچه ها " و منظومه بلند " سواران سیاهپوش". کرین در سال ١٩٠٠ بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت. اشک مریز، دخترک، زیرا جنگ مهربان است زیرا دلداده ات دستان شوریده اش را به آسمان برداشت و توسن وحشت زده تنها به تاخت رفت، اشک مریز. جنگ مهربان است. طبلهای غران هنگ، جانهای کوچکی که تشنه جنگ

ادامه مطلب  

غذای کودک  

درخواست حذف این مطلب
دیروز، آ ین مجسمه های مهم ذهن من فروریخت. دارم به انسان جدیدی تبدیل می شوم، گرچه هر طور که به خودم نگاه می کنم، به گذشته ام، به نتیجه می رسم، آن هم از زاویه ای زیبا بوده، ولی هرگز لحظات فعلی ام را دوست ندارم با آن بی خبری که در گذشته داشتم، تاخت بزنم. در مورد انسان، فکر می کنم، آنچه اعتبار به رفتارهایش می بخشد، همین آگاهانه بودن آنهاست، هرچند همان معصومیت های بی خبری اش هم گاهی ستودنی است: درست مثل تماشا زیباییٍ ی از قاب پنجره می ماند که در حال چ

ادامه مطلب  

خیانت یونانی ها و مرگ غم انگیز فرهاد دوم  

درخواست حذف این مطلب
خیانت یونانی ها و مرگ غم انگیز فرهاد دوم فرهاد بعد از ش ت دادن آنتوخیوس سلوکی با سکاها دچار مشکل شد زیرا سکاها را برای جنگ با سلوکی ها فراخوانده بود و سکاها دیر رسیدند و موقعی که رسیدند به نزد فرهاد انتظار پاداش از او داشتند فرهاد نیز گفت شما در جنگی شرکت نکرده اید که بخواهم پاداشی به شما بدهم، باشد که در جنگ های بعدی جبران کنیم. سکاها نیز پاسخ داده این همه راه نیامده ایم که این حرف ها را بشنویم و ما پاداش میخواهیم فرهاد باز زیر بار نرفت و به سک

ادامه مطلب  

رُز مهتاب  

درخواست حذف این مطلب
بوته ای بود یکه و تنها در ته باغچه، رُز مهتاب. دور از و هیاهوی رُزهای سرخ و صورتی و سفید در میانه خاک. گوشه نشین و یکه نشین زاویهٔ بستهٔ این باغچه، او بود. مرزنشینی که باد و بوران ها نخست بر تن او می تاخت، و آفتاب بی جان روزش را با نگاه به او می آغازید. روزها پروانه ها به دور رزهای دیگر می چرخیدند و آفتاب تمام درخشش را بر آنها می پاشید. رز مهتاب را ی دوست نداشت. آ رز مهتاب غنچه اش سیاه بود. روزها برایش به تنهایی و ج می مانست. رز مهتاب غنچه ای کبود داش

ادامه مطلب  

داستان قلی  

درخواست حذف این مطلب
در طول اقامت چندین ساله ام در ایـل سرگـرمی هـای بسیـار داشتـم ولـی آن چه که بیش از هـمـه سـرگـرم و شادم می کرد،معا جوانی بود به نام قلی. یک نوع شباهت و تَـجانُس روحی،مـن و قلی را به هم نزدیک کرده بود.قلی بی آن که خود بداند مرهـم دل های خسته بود.گویی رس داشت که قیافه هـای عبوس را بگشاید و لب های بسته را باز کند.از همه جا بـریـده ،بـه نشاط و شادی پیوسته بود.دنیا را که برای عاقـل هـا تنگ یافته،خود را به نیمه دیوانگی زده بـود.لبـاس هـای هـفـت رنگ می

ادامه مطلب