حرفهای بند تنبانی !  

درخواست حذف این مطلب
در زمان کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که که هر در مغازه اش از همه نوع می فروخت. به دستور کبیر هر ی م م به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، کبیر دستور داد او را حاضر د و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: ی که تنباکو از من می د ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبان

ادامه مطلب  

۱۳۹  

درخواست حذف این مطلب
از الان به بعد به مدت ده روز زدن حرفهاي منفی ممنوع... باید فقط حرفهاي خوب بزنی... چه روز خوبی امروز :) هوا چقدر پاک و تمیز ه... آدم دوست داره همه ش نفس بکشه..

ادامه مطلب  

این هوا چتر نمیخواهد,تو را میخواهد (حرفهای خودمونی41)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 41 ( از زبان السا ) : دختر است دیگر …بابایش نباشد ، زمین میخورد !

ادامه مطلب  

میخوام تا همیشه کنارت باشم(حرفهای خودمونی43)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 43 ( از زبان السا ) : عشقــــممردانگیــــت را بر تـن و روحـــم حـک کـنایـنجـــا در ایــن ابهـــت عشــــــق…زنــــی زلیــــخا وار دیوانـــه ی مردانگــــی توسـت …

ادامه مطلب  

" تو " تنها دعای قشنگ منی (حرفهای خودمونی 37)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 37 ( از زبان السا ) : خی راحت ! من جـز آغوش تو حتـے به دیوار هم تکیه نمے کــنــــــــم…

ادامه مطلب  

هستم و میمانم برای وص عزیزدلم ان شاالله...  

درخواست حذف این مطلب
به خاطر روی زیبای تو بودکه نگاهم به روی هیچ خیره نماندبه خاطر دستان پر مهر و گرم تو بودکه دست هیچ را در هم نفشردمبه خاطر حرفهاي عاشقانه تو بودکه حرفهاي هیچ را باورنداشتمبه خاطر دل پاک تو بودکه پاکی باران را درک ن به خاطر عشق بی ریای تو بودکه عشق هیچ را بی ریا ندانستمبه خاطر صدای دلنشین تو بودکه حتی صدای هزار نی روی دلم ننشستو به خاطر خود تو بودفقط به خاطر تو

ادامه مطلب  

سبز پوشیدی...  

درخواست حذف این مطلب
سبز پوشیدی و سفید و دلم را وا کردی این چه شوری است که در دلم ب ا کردی امدی یارا !شب خسته چشم و زار سویم چه زیبا خود را شبانه در کنج دلم جا کردی چو رسیدی سرت بر زانو گرفتم نیمه شب حرفهاي دلت رابر زانویم عاشقانه انشا کردی و سکوت نیمه شب و باز هم پای حرفهاي عاشقانه را با بوسه امضا کردی

ادامه مطلب  

سر به کدام راه بگذارم از این دلتنگی؟(حرفهای خودمونی39)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 39 ( از زبان السا ) : تو … تکه ای از من نیستی ، تمام منی … نباشی تمام میشوم…

ادامه مطلب  

مجموعه شعر کوچه ی شهریور .واجارگاهی  

درخواست حذف این مطلب
از من برای تو حرفهاي ناگفته بسیار استتا که شب شد فصل چیدن ستاره آغاز شد چقدر گریستن ما شبانه محکوم می شدمگر لابه لای حرفهاي خیس دستی نشان آوازهای خوش را نداشتباز ابری دستی تکان داد باران که بارید حسی شبیه نبودن وجود ما را گرفت پنجره خودش را تیره کردگاه دریا را می ید گاه خورشید گاه کوه گاه دیوار من تو را هر ناکجا آبادی گریستم من تو را غرق شدم بی آب من تو را سوختم بی آتشمن تو را مردم بی خاکمن تو را من تو رامن تو راواجارگاهی.کوچه ی شهریور

ادامه مطلب  

زبان بسته  

درخواست حذف این مطلب
ی جز خودم به داد من نرسیدحرفهاي دل آ به دهن نرسید بلبل مصیبت کشیدهٔ بلاکش همپرش ش ت و هرگز چمن نرسید رفتنش به مکتب فقط بوددست علم آ به دست حسن نرسید سکوت معنی تمام حرفهاي من نیستزبانِ زبان بسته به سخن نرسید نفهمیدم راز فاش حقیقت چیست؟حقیقت آ دست حق شکن نرسید راستی و درستی مقصد نهایی ماهیچ تهِ راستگو شدن نرسید زبان بستهیزدان_ماماهانی نگارش۱۳۹۶/۸/۲۷

ادامه مطلب  

غمگینم..دلم یه عالمه گریه میخواد (حرفهای خودمونی38)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 38 ( از زبان السا ) : دوست دارم دستم را بگیری و زیرگوشم کنی که پشت خوابهای نا آرام تو … چیزی بیش از نگرانی های نه نیست … دستت را بگیرم و زیرگوشت کنم که پشت نگرانی های نه ی من … مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم..

ادامه مطلب  

بیش از حد مجاز دلم تنگ است(حرفهای خودمونی 40)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 40 ( از زبان السا ) : بیا سیب را با هــــــــم گاز بزنیم بیخیال بهشت………………..!!! بهشت من آنجاست کـــه تـــ♥ــو را به اغوش می کشم…و ساعت ها در هـــــــــــــرم نفسهایت حبس می شوم من عاشق مردی شده ام… که بوی مردانگی اش.. غرور نه ام را دیوانه میکند

ادامه مطلب  

چیزی شبیه قصه ها (حرفهای خودمونی 42)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 42 ( از زبان السا ) : تجسم کن کنارت باشدشب قبل از خوابنگاهش کنیتا مطمئن شوی که هستکه می ماندصبح که بیدار شوی همهنوز هستبهشت همین است دیگر مگر نه ؟

ادامه مطلب  

حرفهای من و دلم  

درخواست حذف این مطلب
باز که تو گرفته ای انگار دلت نمیخواهد که کوتاه بیایی بس کن تا کی بی قراری او که رفته چی؟ برمیگردد؟ چقدر ساده ای تو از اول هم این سادگیت برای من دردسر ساز بود نه او نمی آید . . . بس کن چقدر باید تاوان سادگی تورا بدهم دیگر چیزی برای فروش نمانده که ج تو کنم بس کن دل من او دیگر نمی آید او دلش جای دیگر گیر کرده تو دیگر انقدر ساده نباش بغض کن گریه کن فریاد بزن ناله کن موی ولی منتظر نباش

ادامه مطلب  

نامه ای برای عشقم  

درخواست حذف این مطلب
نمی دونم از کجا شروع کنم؟از خوبیت از امیدت از حرفهاي پر از ماهت یا از چشات که من’ کشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته کاش بدونی که چه قدر دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی که برام همیشه سبکی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست.انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهاي دلم’ بهت بگم باهات گریه کنم باهات بخندم و هر لح

ادامه مطلب  

نامه ای برای عشقم  

درخواست حذف این مطلب
نمی دونم از کجا شروع کنم؟از خوبیت از امیدت از حرفهاي پر از ماهت یا از چشات که من’ کشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته کاش بدونی که چه قدر دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی که برام همیشه سبکی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست.انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهاي دلم’ بهت بگم باهات گریه کنم باهات بخندم و هر لح

ادامه مطلب  

نامه ای برای عشقم  

درخواست حذف این مطلب
نمی دونم از کجا شروع کنم؟از خوبیت از امیدت از حرفهاي پر از ماهت یا از چشات که من’ کشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته کاش بدونی که چه قدر دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی که برام همیشه سبکی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست.انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهاي دلم’ بهت بگم باهات گریه کنم باهات بخندم و هر لح

ادامه مطلب  

دوباره آرامش میخواهم(حرفهای خودمونی44)  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي خودمونی 44 ( از زبان السا ) : یه وقتایی،یه حرفایی چنان آتیشت میزنه که دوست داری فریاد بزنی، ولی نمیتونی! دوست داری اشک بریزی، ولی نمیتونی! حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه! تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه، به این میگن “درد بی درمون”

ادامه مطلب  

قضاوت نکن!  

درخواست حذف این مطلب
فاصله ات را با آدمها حفظ کن... برای شناختن آدمها اینقدر عجله نداشته باش روزگار ، ذات تک تک آدمها را به تو نشان می دهد و تو میرنجی از خودت و قضاوتهای عجولانه ی زود هنگامت... یک روز به آدمها نگاه میکنی و میبینی آنهایی که فکر می کردی بد هستند ، برایت بزرگترین کارها را کرده اند و آنها که دوستشان داشتی و فکر می کردی همیشه دستت را برای بلند شدنت از زمین می گیرند زمینت زده اند آنقدر محکم که صدای خورد شدن استخوانهایت را با تمام وجود شنیده ای... آدمها را قض

ادامه مطلب  

پاییزی...  

درخواست حذف این مطلب
سلام دوست داشتم می بودم ، بودن مهمِ ، بودن از نبودن خیلی بهتره ، ولی نیستم خب. پس می نویسم . دوست ندارم برم تو جاده های پیر و خسته نصیحت ، هیچ وقت دوست نداشتم ، همیشه حرفهاي خودم رو میزدم و میزنم برخی به چشم نصیحت برداشت می و برخی نه ، مسلمن چیزی که این وسط وجود داشت و مهم بود این بود که من حرفهاي خودم رو میزدم. حالا تو هم مختاری هرجور دوست داری برداشت کنی ، بقول خودت بیا حرف بزنیم ، منم دارم حرف میزنم و گاهی خیلی زیاد حرف میزنم. خب دوست دارم حرف بز

ادامه مطلب  

حرفهای تو ...  

درخواست حذف این مطلب
مرا از من گرفت ؛که از من خودِ دیگری سازد ...نه او من شدنه من اونه او ماندو نه من برگشتم به خود !

ادامه مطلب  

حرفهای دل  

درخواست حذف این مطلب
از چه بنویسم؟؟از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟یا از دلی که سوتو کور است؟از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان تو؟از خاطراتی که در باران خیس شد؟یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟از چه بنویسم ؟؟از نامه هایی که هیچوقت برایت نفرستادم ؟یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟از چتری که هرگز در باران زیر آن نایستادیم؟یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟من عاشق خیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…من دل بسته درختی هست

ادامه مطلب  

حرفهای نه  

درخواست حذف این مطلب
قصه ی زن بودن ، قصه ی جبر است و مرگ اختیاربرای خوب ماندن باید مجبور بود...#پریساحیدری

ادامه مطلب  

پایه 9  

درخواست حذف این مطلب
پاسخی منصفانه به حرفهاي مغرضان 1 آیا علماء آ ا مان به خوک و میمون تبدیل شده اند؟

ادامه مطلب  

دم گرفتن از حرفهای نیکی هیلی برای مریم قجر سودی ندارد  

درخواست حذف این مطلب
دم گرفتن از حرفهاي نیکی هیلی برای مریم قجر سودی نداردموضوع : مقالهبعد از توطئه ای که تروریست ها و حامیان غربی و منطقه ای آنان در شهر دوما مبنی بر استفاده از مواد شیمیایی به راه انداختند سران فرقه تروریستی دیگر سر از پا نشناخته و هر ساعت سعی دارند ت را مقصر این داستان نشان دهند و به طور مستمر از در سازمان ملل یعنی نیکی هیلی یاد می کنند که باید ما از جهان حمایت نموده و اجازه ندهیم ی از این مواد استفاده نماید و ….

ادامه مطلب  

پایه 9  

درخواست حذف این مطلب
پاسخی منصفانه به حرفهاي مغرضان 2 آیا هیچ روایتی در مدح علماء آ ا مان وجود ندارد ؟؟؟!!!

ادامه مطلب  

٣٢٣  

درخواست حذف این مطلب
یه روزی اینجا فقط مکانِ حرفهاي دختریه که دیگه نیست. دختری که مُرده. افسرده کننده و دردناکه.

ادامه مطلب  

جان  

درخواست حذف این مطلب
از حرفهاي در هم و بر هم من، و از سکوت تو... جان دنیا به لب آمده. کاش رفته بودم آن شب. آن شب جانم را بجای حضرت عزراییل به دست تو دادم و حالا... جان من تویی...

ادامه مطلب  

probably the last note  

درخواست حذف این مطلب
عشق که فقط دوست دارم و بوسه و حرفهاي قشنگ نیست... تو هرچی دلت میخواد بگو، دندم نرم، چشمم کور، باید بشنوم...

ادامه مطلب  

و آدمها  

درخواست حذف این مطلب
آدمها برنامه های زیادی دارن، توی فکرشون، توی ذهنشون، توی خیالاتشون، آدما باهم روبه رو میشن و ذهنشون مشغوله، با هم حرف میزنن و ذهنشون مشغوله، به حرفهاي همدیگه گوش میدن و ذهنشون مشغوله، به حرفهاي همدیگه جواب میدن و ذهنشون... فکرشون یه جای دیگه ست: چی گفتی? آها، که اینطور! و اصلا متوجه هم نشده که تو چی گفتی، چونکه شش دنگ حواسش جای دیگه ای بوده، فکر دیگه ای داشته، توی ذهنش با مساله دیگه ای کلنجار میرفته... کی می دونه? هیچ ، آدمیزاد پیچیده ترین مخلوق

ادامه مطلب  

پیری  

درخواست حذف این مطلب
روزی میرسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی... نه از بد گویی های دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرفهاي عاشقانه اطرافت به آن روز می گویند پیرے...

ادامه مطلب  

تجربه شخصی  

درخواست حذف این مطلب
به حرفهاي ادمها هیچ اعتمادی نیست سخن زیاد گفته میشود.......... در وقت عمل اندک سخنی به مرحله اجرا در خواهد آمد...

ادامه مطلب  

حرفهای جالب شریعتی - محرم تمام شد!  

درخواست حذف این مطلب
حرفهاي جالب شریعتی محرم تمام شد. به خانه هایتان بروید. مهیا شوید برای همه انچه که بوده اید. حسین را هم درون پستو هایتان پنهان کنید تا سال دیگر . چون علم و کتل ونخل و زنجیرهایتان. اکبر و اصغر و قاسم و عباس را هم! عباس را نه! به کارتان می اید . برای قسم خوردنتان هنگام دروغ. برای گاه خطر هایتان . زمانی که می خواهید سر دیگری کلاه بگذارید وشاهدی می خواهید. فردا صبح هم کرکره مغازه هایتان را بالا بدهید. دربنگاهایتان را باز کنید و یک لایتان را چهار لا حساب

ادامه مطلب  

-_-  

درخواست حذف این مطلب
گاهی مثل ها در هوای سرد، حرفهاي دلم وقت ها ، جلوی چشمانم گم میشوند...!

ادامه مطلب  

نشست ادبی حرفهای دل من وشما  

درخواست حذف این مطلب
روز یکشنبه مورخ 1396/8/21 با حضور بیش از پنجاه نفر از اعضا و والدین شان نشست ادبی "حرفهاي دل من وشما "در هفته ی کتاب وکتابخوانی اجرا شد. در ابتدا مربی خوب ادبی سرکار خانم شجاعی در مورد نوشته های اعضا با آنها صحبت د و والدین را از روند اجرایی کارگاه ها آگاه ساختند. در ادامه مسئول مرکز سرکار خانم ربانی به والدین واعضا خیر مقدم عرض نمودند. و سپس هشت نفر از اعضا نوشته های ادبی خود را قراعت نمودند. و به رسم یادبود جوایزی به این عزیزان اهدا شد. پایان بخش بر

ادامه مطلب  

پیام اخیر رجوی باز هم تکرار نشخوار حرفهای گذشته است  

درخواست حذف این مطلب
پیام اخیر رجوی باز هم تکرار نشخوار حرفهاي گذشته استموضوع : مقاله رجوی تروریست بعد از جنایت سران کشورهای غربی برای خوش خدمتی به صحنه آمده تا مانند زن سومش وانمود کند که تمام قد در اختیار آنان می باشد و اگر کاری باشد با تمام توان حاضر به انجام جنایت هستند .

ادامه مطلب  

دیگر نیازی به نوشتن نیست...  

درخواست حذف این مطلب
امشب آنقدر گریه کرده ام که حالم بد شده. تصمیم گرفته ام نوشتن این مطالب را تمام کنم. تا حالا به عشق ی که دوستش داشتم می نوشتم . یا حرفهاي عاشقانه یا گلایه یا حرفهاي دلتنگی و یا ... اما حالا دیگر که او قصد کرده بی خیال من ، شود . حالا که بود و نبودم برایش فرقی نمی کند. حالا که دیگر، خانواده ام نیز دیگر برایش مهم نیست. نیازی به نوشتن ندارم ... ... دیگر نیازی به نوشتن نیست... او حتی این نوشته هایم را نیز نمی خواند . امیدم را از دست داده ام . فکر می واقعا دوستم د

ادامه مطلب  

البته من سگ کی باشم در مسال خودم دخ کنم؟  

درخواست حذف این مطلب
خدایا اگه حرفهاي 13 سالگیم و اشکام رسیده بت لااقل بزار یکمشو تجربه کنم اگرم دوری هنو نرسیده کص ننه ی من خوبه؟

ادامه مطلب  

فصلِ آ  

درخواست حذف این مطلب
آفتاب اوایلِ دادِ داغی بود. چند دقیقه بیرون نشستن از سایه یعنی بالارفتن تصاعدی دمای بدن. باد خوبی می وزید اما. نیمکتِ سایه روشنی پیدا کرده بودیم و نشسته بودیم رو به آفتاب، رو به باد، که می وزید و شاخه های درخت های پُرشمار را می اند. دستانم را از هم باز کرده بودم، مثل صلیب، روی پشتی نیمکت. گاهی سرم را می چرخاندم و بازی نور و رنگ را نگاه می و می گفتم: کاش دنیا تا ابد متوقف می ماند، در همین لحظه و همین ساعت.

ادامه مطلب