ویرانه های عشق  

درخواست حذف این مطلب
یک شب دلی به مسلخ خونم کشيد و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشيد و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد اما مرا به عمق درونم کشيد و رفت یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را بر هاب سرد قرونم کشيد و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت خطی به روی بخت نگونم کشيد و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شوم بانگی به گوش خواب س م کشيد و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق مرهم به زخم فاجعه گونم کشيد و رفت تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم رنجی به قدر کوچ کنونم کشيد و رفت دیگر اسیر

ادامه مطلب  

به دام جنونم کشیدو رفت...  

درخواست حذف این مطلب
یک شب دلی به مسلخ خونم کشيد و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشيد و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرداما مرا به عمق درونم کشيد و رفت یک آسمان ستاره ی آتش گرفته رابر هاب سرد قرونم کشيد و رفت من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشتخطی به روی بخت نگونم کشيد و رفت تا از خیال گنگ رهایی رها شومبانگی به گوش خواب س م کشيد و رفت شاید به پاس حرمت ویرانه های عشقمرهم به زخم فاجعه گونم کشيد و رفت تا از حصار حسرت رفتن گذر کنمرنجی به قدر کوچ کنونم کشيد و رفت دیگر اسیر آن م

ادامه مطلب  

همین که نمی دانی  

درخواست حذف این مطلب
_می دونی دردِ من چیه فدات شم؟ _نه! چیه؟ . . . . . . و سالها سر کشيد کشيد کشيد کشيد... پیالهء لعنتیِ درد را

ادامه مطلب  

محال ها  

درخواست حذف این مطلب
خطی کشيد روی تمام سوال هاتعریف ها معادله ها احتمال هاخطی کشيد روی تساوی عقل و عشقخطی دگر به قائده ها و مثال هاخطی دگر کشيد به قانون خویشتنقانون لحظه ها و زمان ها و سال هااز خود کشيد دست و به خود نیز خط کشيدخطی به روی دفتر خط ها و خال هاخط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شدبا عشق ممکن است تمام محال ها

ادامه مطلب  

یار  

درخواست حذف این مطلب
خواری از اغیار بهر یار می باید کشيد ناز خورشید از در و دیوار می باید کشيد نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین از نسیم صبح بوی یار می باید کشيد #صائب_تبریزی

ادامه مطلب  

شعر گالری خانواده  

درخواست حذف این مطلب
گالری خانواده این شعر طنز را در جائی خواندم تغییراتی در آن دادم و بخشهایی هم به آن اضافه امیدوارم که لبخندی بر لبان شما جاری سازد . رفته بودم نزد نقاش تا کند ترسیم برایم تابلویی گفتمش نقشی بکش از قوم شوهر بی درنگ آهی کشيد تا که دست بردش قلم گفتم بکش اول ز روی جاریم بی مرام ع هیولا در دل صحرا کشيد ؛ گفتمش نقشی ز خواهرشوهرم ترسیم کن؛ ع گرگی با نقاب بره ای زیبا کشيد ؛ گفتم از فامیل شوهر بر ورق نقشی بزن، دسته ای ه میان بستر دریا کشيد ؛ گفتم امشب خانه

ادامه مطلب  

همه مدادرنگی ها مشغول بودند  

درخواست حذف این مطلب
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ ی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{ تو به هیچ دردی نمی خوری}... یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد

ادامه مطلب  

✨توجه‼️‼️کتب هفتمین جشنواره ی کتابخوانی رضوی رسید.  

درخواست حذف این مطلب
زندگی مانند یک پتوی کوتاه است.آن را بالا می کشيد، انگشت شستتان بیرون می زَنَد؛آن را پایین می کشيد شانه هایتان از سرما می لَرزَد... آدم های وسواسی؛ مدام در حال تست اندازه پتو هستند و زندگی را نمی فهمند!ولی آدم های شاد؛زانوهای خود را کمی خم میکنند و شب راحتی را سپری می کنند[email protected]

ادامه مطلب  

میدوانی دخترانه ترین تعبیر من از تو چه بود  

درخواست حذف این مطلب
میدوانی دخترانه ترین تعبیر من از تو چه بود به مانند ناخن ترک خورده ام میم حیفم میامد کوتاهت کنم طول کشيد تا اینقدر شدی خیلی دوستت داشتم ولی آ یک شب به یه جایی گیر کردی و اشکم را در اوردی تمام تنم تیر کشيد آن شب ریشه ات را از ته زدم برای همیشه وآن شب همین امشبه

ادامه مطلب  

اشعار فاطمیه جدید  

درخواست حذف این مطلب
مانند شمع قصه ات از سر تمام شدکوتاه مثل سوره ی کوثر تمام شدسیلی وزید در وسط کوچه باد شدتا هیجده ورق زد و دفتر تمام شداز سوختن نه در اثر ضربه شمع مندر پشت چارچوب همین در تمام شدگفتم یکی نبود و چهل مرد آمدندقصه نگفته قصه ی مادر تمام شدبابا کشيد پارچه را روی مادرمآهی کشيد و گفت که دیگر تمام شدپلکی زد و رسید سرِ ظهرِ واقعهاین بار قصه واقعا از سر تمام شدزینب به فکر روز دهم بود بیشتروقتی وداع مادر و دختر تمام شدوقتی که "یا بنی" به گوش حرم رسید آرام گف

ادامه مطلب  

من همان سوم نفرم  

درخواست حذف این مطلب
مرا ببخش رفتنم هیچ را به اندازه ی خودم نمیرنجاند اما چه میدانی اجبار یعنی چه...وقتی هنوز تجربه اش نکرده ای امروز زنی را دیدم ...برسر خود فریاد می کشيد کنج اتاقم تماشایش می ... بر سرخود فریاد می کشيد... صدای بلند...اینبار خودش صدایش را بلند کرده بود... چینی دلش دیگر تاب نیاورد آن همه ترک را....ش ت اینجا سیلی به پا شد....دلش برای خودش سوخت ی را ندید جز خودش...خودش خودش را بغل کرد من همچنان با چشمانی باز نگاه می ...بی حس..خیره...مات...مبهوت ........................................

ادامه مطلب  

-217-  

درخواست حذف این مطلب
[ نویسنده با پاک این پست نفس راحتی کشيد ]

ادامه مطلب  

غزال-27  

درخواست حذف این مطلب
سحر از هجر و گدازش دل بیچاره رمید نامدش تاب و نگه خواب گنه دید چو به سر گشت لبالب، تبِ دل یار پدید مصلحت در گذر از کوچه دلدار بدید تنِ لرزان چو به کاشانه جانان برسید دل فروریخت و باران به نگه کشيد پلک بر هم زد و یاد آمدش ایام پدید از همان روز نخست و شبِ مستی که برید قصه ی عشق از آن لحظه به آغاز رسید که غزالم به نگاهی دل دیوانه ید دست بر دست نهاد، دلبرکم آه کشيد دین فرو ریخت، چو سر خوابگهش شانه بدید چشم در چشم نینداخت و شرمش بارید زان که دستان نوازش

ادامه مطلب  

کاش بودی پدر  

درخواست حذف این مطلب
دلتنگ حضورت هستم کاش تصویرت نفس می کشيد

ادامه مطلب  

دیالکتیکِ ت و درماندگی  

درخواست حذف این مطلب
رفت بالکن سیگار بکـشد، هفده سال طول کشيد.

ادامه مطلب  

چقدر دور,چقدر نزدیک  

درخواست حذف این مطلب
گرم بود. خیلی گرم. نصف شب از فرط گرما بیدار شده بود. شیشه ی آب را بالای سرش دید. سرد سرد بود. درست مثل پیدا بهشت. اما ذوق نزد. برداشت و لمسش کرد. آخ که چقدر لذت بخش بود این سرما! گونه هایش را چسباند و بعد هم چشم هایش. برای قطره آبی له له میزد اما نمی توانست بنوشد. دستش قوت نداشت. نمی توانست درب شیشه را باز کند. لب های خشکش را به این راضی میکرد که فقط به بوسیدن این خنکای شیشه بسنده کند. ان هم درست وقتی که آب درست پشت آن شیشه منتظرش بود و اصلا این خنکی از ه

ادامه مطلب  

بی تو  

درخواست حذف این مطلب
رفته بودی که بیایی، چه قَدَر طول کشيد... بخدا منتظر آمدنت می مانیم...

ادامه مطلب  

قیمت..  

درخواست حذف این مطلب
انصاف نیست سیگار برگ نخی ۵۰۰۰ تومن. پول یکماهم دود شد! **توضیح: هر نخ یک ساعت طول میکشه تا کشيد

ادامه مطلب  

و زد تو دهنِ همه  

درخواست حذف این مطلب
ولی میشه همین اندکِ نورِ علاقه و استعداد رو به اتیش کشيد و تجدیدِ قوا طوری به پیش رفت

ادامه مطلب  

ایرج زبردست  

درخواست حذف این مطلب
چون روح، وجود تو معمایی بود آمیزه ای از جنون و تنهایی بود روزی که تو را خاک در آغوش کشيد زانو زدن مرگ تماشایی بود

ادامه مطلب  

دانستنی  

درخواست حذف این مطلب
آیا می دانستید با یک مداد معمولی خطی به طول ۵۸k/m می توان کشيد

ادامه مطلب  

چشمانش میسوخت.  

درخواست حذف این مطلب
نیم نگاهی خسته به سرتا پایش انداختسرش را برگرداندلیوان را به لبش نزدیک کردومابقی را ی رسر کشيد...

ادامه مطلب  

5years  

درخواست حذف این مطلب
5 سال بی وقفه کار کرد و زحمت کشيد. حیف که نتیجه ی زحماتش رو یک شبه ازش دزیدن. دوباره از صفر شروع کرده ، امیدوارم این بار به جایی برسه.

ادامه مطلب  

-296-  

درخواست حذف این مطلب
وقتی یو دوس داری یه طوری همه چیزو میپیچونی تا آ سر به این نتیجه برسی که " با اون ریتم نفس کشيد چون میخواست بگه منو دوست داره "

ادامه مطلب  

و این چنین تصمیم به خودکشی گرفتم  

درخواست حذف این مطلب
این دست هایی که خلق می کنن رو باید روی سر گذاشت و حلوا کرد و منت بند بندشون رو کشيد ...

ادامه مطلب  

مادر  

درخواست حذف این مطلب
مادر شش یا هفت ساله که بودم دست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه گرفتم و تمام صفحاتش را خط خطی مادرم خیلی هول شده بود دفترچه را از دست من کشيد وبه همراه کت پدرم به برد آ شب صدایشان را می شنیدم حواست کجاست زن میدانی کار من بدون آن دفترچه لنگ است؟؟ می دانی باید مرخصی بگیرم و تا شهر بروم؟ میدانی چقدر باید دنبال کارهای اداری اش بدوئم؟ "صدای مادرم نمی آمد" میدانستی و سر به هوا بودی؟ "بازهم صدای مادرم نمی آمد" سالها از اون ماجرا می گذرد شاید پدرم اصل

ادامه مطلب  

مهر نیمه داد  

درخواست حذف این مطلب
شکفت از دل شب مهر نیمۀ داد ‏‏از زندهیاد ‏‏سپیده کاشانی ‏‏شبی دراز و پر از فتنه روزگاران بود‏ ‏‏شبی که شاهد اندوه بیقراران بود‏ ‏‏ز دور دست می آمد طنین بانگ ‏ ‏‏یقین ز دشت شبانگه عبور یاران بود‏ ‏‏شبی ظلام چنان جامۀ سیاه عزا‏ ‏‏ولی امید سحر با امیدواران بود‏ ‏‏صدای سم سمند سپیده می آمد‏ ‏‏شکوه طالع خورشید با سواران بود‏ ‏‏صلای صبح بناگه کشيد در هامون‏ ‏‏قبیله ای که دلیل طلایه داران بود‏ ‏‏می آمدند که ضحاک مار دوش کشند‏ ‏

ادامه مطلب  

خزان ...  

درخواست حذف این مطلب
حالم را نپرسید شعرم را خواند و آهی کشيد باغبانی که شبیه من خزان همدم درخت هایش بود باران رضا پور

ادامه مطلب  

نفس کشیدن  

درخواست حذف این مطلب
حیات از یک دوستت دارم شروع شد! آن هم از دهان تو... و من تازه فهمیدم که روی زمین هم می شود نفس کشيد..! نسترن علیخانی

ادامه مطلب  

سلام صدو بیست و سوم  

درخواست حذف این مطلب
ب 11/17/2016 گوشیم یهو خودبخود سوخت. داشتم باهاش ایمیلمو چک می یهو خاموش شد. یک هفته بعد از رسیدن به یدمش. دوسال جورم رو کشيد.

ادامه مطلب